تو را به هیچ بدادم ولی هنوز برآنی
که خون دل خوری اما مرا ز خویش نرانی
چه گریهها که نکردی شبیه حضرت یعقوب
تو در میان وطن هم به فکر گمشدگانی
نه توبهای، نه بُکائی، نه حال ذکر و دعایی
چه بر سر خودم آوردهام میان جوانی؟
ترحّمی بنما و بیا شفاعتمان کن
شما عزیز خدایی! شما امام زمانی!
من از تو دست کشیدم ولی تو دست گرفتی
چرا تو این همه خوبی، چقدر فکر بَدانی!
اگر که رفتم و روزی تو آمدی به مزارم
خدا کند بنِشینی دو جمله روضه بخوانی



