پاسخ به شبهات ۹ ربیع

  • ۱. تاریخ قتل عمر بن الخطاب لعنه الله
  • ۲. مسلمان بودن حضرت ابولولو و انگیزه او از قتل عمر
  • ۳. معنای رفع القلم در حدیث نهم ربیع الاول
  • ربیع الاول ۱۴۴۵

پاسخ به شبهات 9 ربیع الاول

استاد اوجی شیرازی

اعوذ بالله من الشیطان اللّعین الرّجیم

اعوذ بولایتک یا مولای یا امیرالمومنین

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا رسول الله و علی اهل بیتک المظلومین المعصومین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.

اللهم کن لولیک الحجۀ بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه، فی هذه السّاعه و فی کل ساعه، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلاً.

یا صاحب الزمان!

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا. (مریم/96)

خدا به آبروی امیرالمومنین فرج امام زمان را برساند.

اعمال و رفتار و گفتار و عقاید ما را مورد رضایت ولی­اش قرار بدهد.

نسألک اللهم بروح علی بن ابیطالب علیه السلام الذی لم یشرک بالله طرفۀ عینٍ ان تُعجّل فرج مولانا صاحب الزمان.

هدیه محضر حضرت امیرالمومنین و سیدۀ نساء العالمین، جهت عرض تبریک به محضر بقیۀ الله فی الارضین، صلوات الله علیهم اجمعین صلواتی تقدیم کنید. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و اهلک عدوّهم.

در حجۀ الوداع، مسیری که پیغمبر اکرم می­آمدند که به غدیر خم منتهی شد، قبل از اینکه به غدیر برسند، به یک وادی به نام قَتید رسیدند. پیغمبر اکرم دست مبارک را بلند کردند و فرمودند: خدایا «هَبْ لِعَلِیٍّ الْمَوَدَّۀ فِی قلوبِ الناس.» محبت امیرالمومنین علیه اسلام را در دل مردمان بیانداز.

جبرییل آمد که یا رسول الله، این­گونه نیست که محبت علی را به هر کسی بدهیم، بلکه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا.» (مریم/96)

محبت شه مردان مجو ز بی­پدری/ که دست غیر گرفته است پای مادر او.

محبت امیرالمومنین سلام الله علیه شرایط دارد.

آمد به محضر قرآن ناطق و بحر حقایق، جعفر بن محمد الصادق علیه السلام و عرضه داشت آقای من «اِنّ فلاناً یُحبّکم» فلانی شما را دوست دارد، «الا انّه لم یَتَبرّأ مِن اَعدائِکم.» ولی تبری از دشمنان شما ندارد.

حضرت فرمودند: «والله، کَذَبَ مَن زَعَمَ اَنَّهُ یُحِبّنا وَ لَمْ یَتَبَرَّأ مِنْ اَعدائِنا.» به خدا قسم دروغ می­گوید آن که گمان می­کند ما را دوست دارد، ولی تبری از دشمنان ما ندارد.

لذا علی بن موسی الرضا سلام الله علیه فرمودند: «كَمالُ الدّینِ ولایَتُنا وَ البَراءَةُ مِن اَعدائِنا.» کمال دین، قله دین، ولایت ماست، نه تنها ولایت، بلکه ولایت و محبتی کامل است که توأم با لعن و بغض و تنفر از دشمنان امیرالمومنین سلام الله علیه باشد.

لذا این مجالس و لعن کردن­ها، فقط دور هم نشستن و مجلس گرفتن نیست. بلکه امام صادق علیه السلام فرمودند نصرتِ ما اهل بیت است.

اگر بخواهیم به آسمان ولایت و بر فراز نجفِ شاه مردان، شیر یزدان، حیدر دُلدُل سوار، پرواز کنیم، دو بال نیاز داریم؛ بالی تولی و بال دیگر تبری و برائت از دشمنان امیرالمومنین علیه السلام.

وقتی که انقدر این مساله اهمیت پیدا کرد، دیگر جای تعجب نیست اگر شیعیان جنی و انسی بیایند و شبهاتی بیاندازند که بخواهند برائت و تنفر را از ما بگیرند.

ما قبول داریم که تبری از جبت و طاغوت، مربوط به نهم ربیع الاول و دهم و یازدهم نیست، بلکه هر لحظه و هر شب و روز ما باید تنفر از اینها باشد. از اول صبح که چشمم را باز کردم، تا آخر شب که آرمیدم، در تمام لحظات، ما دستور تنفر و تبری از جبت و طاغوت داریم.

اما همان­گونه که غدیر و عاشورا، اوج و نقطه­ی قله تولی ماست، نهم ربیع الاول هم قله برائت و تبری از دشمنان امیرالمومنین علیه السلام است و در روایات ما تعبیر شده است به غدیر ثانی.

غدیر ثانی نه اینکه مرتبه­اش از غدیر خم کمتر باشد، رتبه دوم باشد؛ بلکه مرتبه­ی تاریخی است، نه مرتبه­ی رُتبی، که بگوییم دومین رتبه را دارد. انقدر اهمیت دارد. وقتی انقدر اهمیتش شد، لاجرم شیاطین هم بیکار نمی­نشینند، شبهاتی می­اندازند و آن کلیپی که دیدید که کسی شبهه می­اندازد، می­گوید که یک عده انسانی که می­خواهند زحمت­های امام حسین را به باد بدهند، مجالسی می­گیرند که مبتنی شده است بر سه دروغ بزرگ و این سه دروغ باعث شده است که جشن بگیرند.

زحمت امام حسین را چه کسی می­تواند به باد بدهد؟ «رَفَعَ اللهُ رایۀَ العباس.» چه کسی غصه فاطمیه و محرم ما را می­فهمد؟ کسی که علت شادی ما در نهم ربیع الاول را فهمیده باشد. چرا ما قرمز می­پوشیم؟ چرا عزادری ما ختم می­شود به فرح و شادی در مجالس فرحۀ الزهرا و لعن دشمنان امیرالمومنین و آل الله؟ علتش چیست؟ وقتی می­گویی دروغ، یعنی داری به امام دروغ می­بندی، به این همه عالِم دروغ می­بندی، به شیخ انصاری که فتوا داده است غسل روز نهم ربیع الاول مستحب است (بنابر روایتی که خواهم گفت)، دروغ می­بندی.

حالا دروغ­ها (به زعم او) چیست؟

  1. می­گویند ایام به درک واصل شدن عمر، نهم ربیع الاول است. درحالی­که از شیخ طوسی و شیخ صدوق و شیخ مفید و سید بن طاووس بگیر تا مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی همه گفته­اند ایام ماه ذی الحجه، تاریخ قتل عمر بوده است.

درس نمی­خوانی، حداقل مفاتیح را بخوان. هرازگاهی به مفاتیح سری بزن. در مفاتیح وقتی به نهم ربیع الاول می­رسی، نوشته است «عید البَقر.» بقر یعنی پاره شدن، شکافته شدن. در نهم ربیع الاول چه چیزی شکافته شده است، به جز شکم دومین خلیفه­ی غاصبی که قاتل حضرت زهرا سلام الله علیهاست؟ مگر نه این است که در روایات ما عظمت این روز آمده است؟ الان با یک سرچ در اینترنت مفتضح و رسوا می­شوی. می­گوید از شیخ طوسی بگیر تا شیخ عباس قمی هیچ­کدام از علما نگفتند نه ربیع، روز قتل عمر بوده است. عجب! من ده نفر از علمایی که گفته­اند روز به درک واصل شدن عمر روز نهم ربیع است را اسم می­برم. خیلی بیشتر از اینها هستند:

شیخ صدوق

محمد بن جریر طبری (قرن پنجم) در کتاب دلائل الامامه

هاشم بن محمد، در کتاب مصباح الانوار

سید رضی الدین علی بن طاووس، در کتاب زوائد الفوائد

حسن بن سلیمان حلّی، در المُحتضر

سید هاشم بحرانی، در مدینۀ المعاجز

علامه مجلسی، در بحار الانوار

سید نعمت الله جزایری، در انوار نعمانیه

محدث نوری، در مستدرک الوسائل

شیخ عباس قمی، در مفاتیح الجنان.

  1. می­گویند ابولولو مسلمان بوده است. درحالی­که او یک شخص یهودی الاصل است که برای انتقام گرفتن از برادرش، عمر بن خطاب را کشت. عمر، برادر ابولولو را کشته بود، او هم می­خواست انتقام برادرش را بگیرد، آمد مدینه و عمر را کشت. هیچ ربطی هم به حضرت زهرا سلام الله علیها ندارد.

چه کسی گفته ابولولو یهودی بود؟ شما یک­جا پیدا کن سنی­ها گفته باشند ابولولو یهودی بود. سنی­ها گفته­اند ابولولو یا مسیحی بوده است یا مجوسی. پس معلوم است مطالعه نکردی. معلوم است خواب می­بینی. معلوم است یک چیزهایی می­بافی سر مردم کلاه بگذاری که دین مردم و برائت را از مردم بگیری.

اسم برادر ابولولو، ذَکوان است و در کتب تراجم الرجال، ذهبی آورده است، توضیح هم داده که او یک دانشمند بوده است. پسر برادرش هم عبدالله بن ذکوان است که قاضی بوده است. چه کسی گفته اینها کشته شدند؟ کجا آمده است؟ اصلا ذهبی اشاره­ای به کشته شدن اینها نکرده است.

  1. اینها حدیث ساخته­اند و حدیث آورده­اند که روز نهم ربیع الاول قلم برداشته شده است و هر فسق و فجوری را در مجالس­شان انجام می­دهند.

اگر لعن و تبری از دشمنان حضرت زهرا، برای شما فسق است، کاری است که امام ما یاد داده است. اگر ما می­گوییم رفع القلم، «یُرفع القلم عن الناس» قلم برداشته شده است، نه فقط در ماجرای غدیر ثانی و نهم ربیع است، پس شما عید غدیر خم را هم رد کن. چون در حدیث غدیر خم هم داریم که قلم سه روز برداشته می­شود و قلم برداشته شدن به این معنا نیست که “بزن به حلقه رندان و هرچه باداباد” هر گناهی که دلت خواست، انجام بده.

مرحوم شیخ انصاری مفصل در این رابطه صحبت می­کند، من خلاصه عرض می­کنم. در حالت عادی، هفت ساعت از ما قلم برداشته شده است، یعنی فرصت داری توبه کنی. بعد از هفت ساعت، اگر توبه کردی «فبها المراد و نعم المطلوب.» اگر توبه نکردی، بعد می­نویسند. در این ایام، هفت ساعت تمدید شده است به سه روز. یعنی بعد از سه روز می­نویسند.

ما که الحمد لله از وقتی چشم باز کردیم به­خاطر حلال­زادگی و لقمه پاک پدرانمان، در مجلس تبری بودیم، چشم باز کردیم رزق ما تنفر از جبت و طاغوت بوده است، ما تا حالا ندیدیم کسی بگوید در این ایام هرچه دلت می­خواهد فسق و فجور کن. هیچ شیعه­ای، هیچ اهل برائتی معنای روایت را این نمی­داند که نهم ربیع الاول، روز فسق و فجور است. بلکه در روایات نهم ربیع آمده است که امیرالمومنین فرموده­اند این روز هفتاد و دو اسم دارد، یک نام از اینها روز ترک گناه است، روز ترک کبائر است.

ما اعلان جنگ با مخالفین نداریم. ما در قم نشستیم که مرکز تشیع است، نه در سیستان و بلوچستان هستیم، نه در عربستان هستیم. در مرکز تشیع نشستیم، داریم اعتقاداتمان را می­گوییم. هیچ کاری هم به کسی نداریم. شمشیر هم علیه کسی نکشیدیم. خون و خونریزی هم راه نیانداختیم. ما داریم اعتقاداتمان را می­گوییم و اعتقاد ما این است که در روایات ما درباره فضیلت این روز آمده است.

  • و اما روایتی که مجالس لعن، مبتنی بر آن روایت است:

دو نفر هستند به نام­های محمد بن علا و یحیی بن محمد، می­گوید «تَنَازَعْنَا فِی اِبْنِ اَلْخَطَّابِ وَ اِشْتَبَهَ عَلَیْنَا أَمْرُهُ» در باب خلیفه دوم، عمر بن خطاب ما با هم تنازع می­کردیم و امر بر ما مشتبه شد.

«فَقَصَدْنَا جَمِیعاً أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ اَلْقُمِّیَّ صَاحِبَ أَبِی اَلْحَسَنِ اَلْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِمَدِینَةِ قُمَّ» بلند شدیم خدمت احمد بن اسحاق قمی برویم که وکیل امام عسکری در قم بود.

(هنیئاً لهم! خوش به حالشان! در به روی­شان بسته نبوده است. ما باید چی کار کنیم که در زمان غیبت امام زمانمان زندگی می­کنیم؟)

«فَقَرَعْنَا عَلَیْهِ اَلْبَابَ در زدیم فَخَرَجَتْ عَلَیْنَا صَبِیَّةٌ عِرَاقِیَّةٌ مِن دارِه» یک دختر اهل عراق از خانه خارج شد.

«فَسَأَلْنَاهَا عَنْهُ فَقَالَتْ هُوَ مَشْغُولٌ بِعِیدِهِ» گفتیم احمد بن اسحاق کجاست؟ گفت مشغول کارهای عید است. ما تعجب کردیم. گفتیم «سُبْحَانَ اَللَّهِ إِنَّمَا اَلْأَعْیَادُ أَرْبَعَةٌ لِلشِّیعَةِ _ اَلْفِطْرُ وَ اَلْأَضْحَى وَ اَلْغَدِیرُ وَ اَلْجُمُعَةُ_» عید شیعه چهار تاست، مگر ما عید دیگری هم داریم؟

«قَالَتْ فَإِنَّ أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ یَرْوِی عَنْ سَیِّدِهِ أَبِی اَلْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّ هَذَا اَلْیَوْمَ یَوْمُ عِیدٍ وَ هُوَ أَفْضَلُ اَلْأَعْیَادِ عِنْدَ أَهْلِ اَلْبَیْتِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ وَ عِنْدَ مَوَالِیهِمْ» آن دختر گفت احمد بن اسحاق، (وکیل امام)، حدیثی از امام هادی (علی بن محمد) علیه السلام نقل می­کند که روز نهم ربیع، روز عید است. نه تنها روز عید است، بلکه بالاترین عید نزد اهل بیت و نزد موالیان اهل بیت است.

«قُلْنَا فَاسْتَأْذِنِی عَلَیْهِ» گفتیم اجازه بده برویم از خودش بپرسیم

«وَ عَرِّفِیهِ مَکَانَنَا» بگو ما آمدیم سوال داریم. این دختر داخل خانه شد، گفت دو نفر آمدند دم در سوال دارند.

«فَخَرَجَ عَلَیْنَا احمد بن اسحاق وَ هُوَ مَسْتُورٌ بِمِئْزَرٍ یَفُوحُ مِسْکاً وَ هُوَ یَمْسَحُ وَجْهَهُ» احمد بن اسحاق از حمام آمده بود بیرون، لنگ دور خودش پیچیده بود، داشت خودش را خشک می­کرد. ما تعجب کردیم.

گفت تعجب نکنید، «فَإِنِّی اِغْتَسَلْتُ لِلْعِیدِ» رفته بودم غسل عید کرده بودم. گفتیم امروز روز نهم ربیع، مگر عید است که غسل داشته باشد؟ گفت بله، امروز عید است. رفتیم وارد خانه شدیم. ما را بر جای مخصوصی نشاند و شروع کرد برای ما تعریف کردن.

احمد بن اسحاق گفت چرا من الان غسل کردم و چرا می­گویم نهم ربیع عید است. گفت: «إِنِّی قَصَدْتُ مَوْلاَیَ أبی اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِسُرَّمَنْ­رَأَى فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَأَذِنَ لِی فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فِی مِثْلِ هَذَا اَلْیَوْمِ وَ هُوَ یَوْمُ اَلتَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ اَلْأَوَّلِ»

احمد بن اسحاق می­گوید یک روز رفتم سامرا، خانه امام هادی علیه السلام، با گروهی از برادرانم و شیعیان و موالیان اهل بیت هم رفتیم. همین روز نهم ربیع الاول بود که ما خدمت حضرت رسیدیم

«فَرَأَیْتُ سَیِّدَنَا عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ اَلسَّلاَمُ قَدْ أَوْعَزَ إِلَى کُلِّ وَاحِدٍ مِنْ خَدَمِهِ أَنْ یَلْبَسَ مَا یُمْکِنُهُمْ مِنَ اَلثِّیَابِ اَلْجُدُدِ وَ کَانَ بَیْنَ یَدَیْهِ مِجْمَرَةٌ یُحْرِقُ اَلْعُودَ فِیهَا» دیدیم حضرت به خادمان­شان می­گویند تا می­توانید بروید لباس­های جدید و نو بپوشید و یک منقل­مانند جلوی حضرت بود که روی آن عود می­ریختند و بوی خوش در فضا می­پیچید و حضرت خیلی خوشحال بودند.

(الهی به لبخند امیرالمومنین وقتی دیدند ابولولو با خنجر خونی دارد می­آید، یک نهم ربیع، ما دور حجۀ بن الحسن حلقه بزنیم، آنجا قاتل مادرش را لعن کنیم، آنجا لبخند حجۀ بن حسن را ببینیم. سرور واقعی وقتی است که لبخند امام زمان را می­بینیم و روز آتش زدن آن دو نفر عید من است.)

«فَقُلْتُ لَهُ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ هَلْ تَجَدَّدَ لِأَهْلِ اَلْبَیْتِ فِی هَذَا اَلْیَوْمِ فَرَحٌ» به حضرت گفتیم آقا، پدر و مادرمان فدایتان! نکند امروز هم روز خوشحالی برای اهل بیت است؟ عیدی هست؟

«فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَیُّ یَوْمٍ أَعْظَمُ حُرْمَةً عِنْدَ أَهْلِ اَلْبَیْتِ مِنْ هَذَا اَلْیَوْمِ اَلتَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ اَلْأَوَّلِ» امام هادی علیه السلام فرمودند چه روزی حرمتش از امروز بالاتر است؟

«وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّ حُذَیْفَةَ بْنَ اَلْیَمَانِ دَخَلَ فِی مِثْلِ هَذَا اَلْیَوْمِ عَلَى جَدِّی رَسُولِ اَللَّهِ» فرمودند پدرم برای من حدیث نقل کرد که روزی حذیفه به خدمت پیغمبر اکرم رسید..

(حذیفۀ بن یمان، از اصحاب خاص و آدم حسابی پیامبر است. امام هادی دارند قصه حذیفه را برای احمد بن اسحاق بیان می­کنند.

هنوز عمر به درک واصل نشده بوده است. هنوز پیغمبر هستند. اصلا هنوز حق امیرالمومنین غصب نشده است. سالها قبل از این ماجرا، حذیفه نزد پیغمبر اکرم رفت، آن روز نهم ربیع بود.)

«قَالَ حُذَیْفَةُ رَأَیْتُ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ وَلَدَیْهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ یَأْکُلُونَ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ یَتَبَسَّمُ فِی وُجُوهِهِمْ» حذیفه می­گوید وقتی وارد شدم دیدم امیرالمومنین نشستند، پیغمبر، امام مجتبی و سید الشهدا همرا ایشان دارند غذا نوش جان می­کنند. پیغمبر لبخندی به صورت این بزرگواران می­زنند و به امام حسن و امام حسین چنین می­گویند که:

«وَ یَقُولُ لِوَلَدَیْهِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ کُلاَ هَنِیئاً لَکُمَا بَرَکَةُ هَذَا اَلْیَوْمِ وَ سَعَادَتُهُ فَإِنَّهُ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی یُهْلِکُ اَللَّهُ فِیهِ عَدُوَّهُ وَ عَدُوَّ جَدِّکُمَا» بخورید، نوش جانتان! به برکت امروز! چون امروز، روزی است که دشمن خدا و دشمن جدّ شما به درک واصل می­شود «و یَستَجیبُ فیه دَعاء اُمّکُما» قرار است دعای مادرتان در روز نهم ربیع مستجاب شود.

(می­دانید کدام دعا؟ سربسته بگویم. وقتی که عمر نامه را پاره کرد، حضرت زهرا فرمودند: «مَزّقَ اللهُ بَطنَک کَما مَزّقتَ کِتابی.» همین­طور که نامه را پاره کردی، خدا شکمت را پاره کند. پیغمبر فرمودند در مانندِ روز نهم ربیع الاول است که دعای مادر شما سیدۀ نساء العالمین، صدیقۀ الکبری، انسیۀ الحوراء، فاطمۀ الزهرا سلام الله علیها مستجاب می­شود.)

«وَ إِنَّهُ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی یَقْبَلُ اَللَّهُ أَعْمَالَ شِیعَتِکُمَا وَ مُحِبِّیکُمَا» امروز، روزی است که خدا اعمال محبین و شیعیان شما را می­پذیرد و قبول می­کند… الی آخر. مفصل است، تا به اینجا رسیدند که گفتند: «وَ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی نُسِفَ فِیهِ فِرْعَوْنُ أَهْلِ اَلْبَیْتِ وَ ظَالِمُهُمْ وَ غَاصِبُهُمْ حَقَّهُمْ» امروز، روزی است که فرعون این امت به درک واصل می­شود. حذیفه می­گوید گفتم یا رسول الله، آیا بین اصحاب شما کسی است که بعد از شما می­آید این کارها را می­کند؟ حق امیرالمومنین را غصب می­کند؟ فرعون این امت می­شود؟ به حضرت زهرا جسارت می­کند؟ پیغمبر فرمودند بله حذیفه، «جبت من المنافقین و یَستعمل فی اُمّتی الریا و یدعوهم علی نفسه و یَحمل علی عاتقه درّة الخِزي.» یک جبتی از منافقین امت من می­آید، (جبت یعنی کاهن. در مجالس قبل مفصل گفتیم که چرا به عمر می­گویند جبت) شلاق ذلت را روی دوشش می­گیرد و رییس امت می­شود «و یصدّ الناس عن سبیل الله، یحرّف کتاب الله، و یغیّر سنّتی» راه مردم را از اینکه به درگاه خدا برسند، سد می­کند «و یُکذّبنی و یُکذِّب أخی و وزیري» مرا تکذیب می­کند، برادرم علی را تکذیب می­کند «و یُنَهّی ابنتی عن حقّها» فاطمه سلام الله علیها را از حقش دور می­کند «فتدعو اللَّه عزّ و جلّ علیه، فیستجیب دعاءها فی مثل هذا الیوم.» خدا دعای حضرت زهرا را در روز نهم ربیع مستجاب می­کند.

بعد پیغمبر فرمودند «فأوحی الله إلیّ» حذیفه، خدا به من چنین وحی کرد..

(فکر کردی فقط شما مجلس فرحۀ الزهرا می­گیری؟ پرده ها کنار برود در عالم بالا می­بینی این شبها چه خبر است.)

پیغمبر فرمودند خدا به من وحی کرد که «إنّی قد أمرت ملائکتی فی سبع سماواتی أن یعیّدوا فی الیوم الّذي أهلکته فیه» من امر کرده­ام به ملائکه در هر هفت آسمان که ایام به درک واصل شدن عمر بن خطاب، تمام نقاط آسمان را جشن و عید بگیرند

«و أمرتهم أن ینصبوا کرسیّ کرامتی بإزاء البیت المعمور» و امر کرده­ام که کرسی کرامت را به ­اِزای بیت المعمور بگذارند

«ویثنوا عَلَیّ» و ثنای مرا بگویند..

(می­دانید ملائکه در مجلس فرحۀ الزهرا چی کار می­کنند؟) «و یَستغفرون لشیعتکم و محبّیکم مِن وُلد آدم» ملائکه استغفار می­کنند برای شیعیان امیرالمومنین..

«و أمرت الکرام الکاتبین أن یرفعوا القلم عن الخلق فی ذلک الیوم» خدا گفته است پیغمبر، من به کرام الکاتبین گفته­ام که قلم را بردارید.

(یعنی چی؟ به این معنا نیست که هر گناهی دلتان خواست کنید. هیچ کدام از شیعیان و محبین سینه­چاک امیرالمومنین چنین معنایی برداشت نکردند، مگر آن کسی که دلش مریض است، مگر آن کسی که می­خواهد مردم را از تنفر جبت و طاغوت دور کند، هیچ کس چنین چیزی نگفته است که بروید فسق و فجور کنید. قلم برداشته شدن برای عید غدیر هم هست. روایتش هم صحیح است. این نیست که فقط در این ماجرا آمده باشد که شما بگویید چون این لفظ در این روایت است، پس این روایت دروغ است. پس بگویید غدیر هم دروغ است، طبق زعم شما.)

بعد خداوند متعال قسم خورده است: «و آلیتُ علی نفسی بعزّتی و جلالی و علوّي فی مکانی؛ لأحبونّ من یعیّد فی ذلک الیوم محتسباً ثواب الخافِقَین» خدا گفت پیغمبر، من به نفسم و عزتم و جلالم قسم خوردم کسی که روز نهم ربیع را عید بگیرد، ثواب جن و انس را در نامه عمل او بنویسم.

(یعنی روز قیامت یک پرونده به تو می­دهند، می­گویی خدایا من انقدر عبادت نکردم، می­گویند مگر تو همان نبودی که روز نهم ربیع به شادی دل حضرت زهرا خوشحال بودی و عید گرفتی؟ لبخند زدی به لبخند حضرت زهرا سلام الله علیها. این، مزد جشن گرفتن و عید گرفتن تو در روز نهم ربیع الاول است. رزق هرکسی نمی­شود.)

«و لَأُشَفّعَنّه فی ذوي رَحِمِهِ» روز قیامت به او می­گویند برو هرکس را که می­خواهی شفاعت کن، به بهشت ببر. 

(می­گویی مگر چه کار کردم؟ ندا می­آید تو کسی بودی که روز نهم ربیع به­خاطر دل حضرت زهرا شاد بودی.)

«و لأزیدنّ فی ماله» رفقایی که رزق و روزی می­خواهید، روزی که خدا رزق را زیاد می­کند، به فرموده این روایت که پیغمبر فرمودند خدا به من وحی کرده است کسی که نهم ربیع را عید بگیرد، من مالش را زیاد می­کنم

کسی که «وَسّعَ علی نفسه و عیاله» کاری کند به خودش و زن و بچه­اش خوش بگذرد، روز نهم ربیع دست تنگ نباشد، برای شادی حضرت زهرا خرج کند، من رزق او را زیاد می­کنم

«و لأعتقنّ من النار فی کلّ حول فی مثل ذلک الیوم آلافاً من شیعتکم و محبّیکم و موالیکم» هر نهم ربیع الاولی که می­شود، خدا هزار شیعه که آن طرف گرفتار هستند را نجات می­دهد

«و لأجعلنّ سعیهم مشکوراً و ذنبهم مغفوراً و عملهم مقبولاً.»

حذیفه می­گوید پیغمبر این روایت را که فرمودند، بلند شدند به منزل ام سلمه رفتند. من هم رفتم. چند سالی گذشت. پیغمبر به شهادت رسیدند. حق حضرت زهرا غصب شد. حق امیرالمومنین گرفته شد. سیدۀ نساء العالمین دیگر نگویم چطور به شهادت رسید. همه اینها در دل من بود.. بود.. بود، تا روز نهم ربیع شنیدم ابولولو شکم عمر بن خطاب را پاره پاره کرده است. من دویدم به خانه امیرالمومنین سلام الله علیه آمدم.

«لَاُهَنّئه بقتل المنافق و مصیره إلی ذلک الخزي والإنتقام» آمدم محضر حضرت، تبریک بگویم که آقا چشم­تان روشن، دیدید عمر کشته شد، وارد که شدم تا چشم مولا به من افتاد، فرمودند: «یا حذیفۀ، أَتذکر الیوم الّذي دخلت فیه علی رسول اللَّه…؟» یادت است آن روز پیش پیغمبر آمدی، چه حرف­هایی به تو زدند؟ امروز همان روزی است که پیغمبر فرمودند. «فقال هو واللَّه؛ هذا الیوم الّذي أقرّ اللَّه بهِ عین آل الرسول.»

(هر کسی لیاقت ندارد خوشحال باشد. «وَ رَزَقَنِی الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ» برائت، رزق است. به هر کس نمی­دهند. این حرفها را هم که می­زنیم برای این است که نکند عده­ای به­خاطر شبهات، منحرف شوند که البته شیعیان مولا «کَالجَبَلِ الرّاسِخ» هستند و با این حرفها و چرندیات به چپ و راست نخواهند رفت.)

حذیفۀ بن یمان می­گوید امیرالمومنین به من فرمودند امروز روزی است که آل الرسول چشم­شان روشن شد. بعد مولا فرمودند امروز (یعنی نهم ربیع) هفتاد و دو اسم دارد.

چون فرصت نیست، من فقط به چند اسم اشاره می­کنم:

یوم الاستراحه، روز استراحت است. ما عزاداری کردیم، زحمتی نکشیدیم، هیچ کدام از ما برای امام حسین کاری نکردیم، ولی خدا نهم ربیع را گذاشته است که بگوید ای شیعیانی که دو ماه عزاداری کردید، امید که ای خیل عزادار در این روز/ زهرا به شما خسته نباشید بگوید.

یوم غدیر ثانی، یوم البرکۀ، یوم رفع القلم،

یوم یُستجابُ فیه الدّعاء، ما که می­دانیم چرا شیطان می­خواهد نه ربیع را بگیرد، چون روز استجابت دعاست. چون روزی است که ما جمع می­شویم برای فرج دعا می­کنیم. روزی است که مولایمان گفتند دعا مستجاب است. ما با این لعن­ها می­خواهیم امضای فرج حجت بن الحسن را بگیریم.

یوم نَزع السّواد، روز درآوردن لباس سیاه است.

یوم فرح الشیعه، روز خوشحالی شیعه است. روز سُرور اهل بیت است.

یوم زُهد فی الکبائر، روز ترک گناه است، نه روز فسق و فجور. ما آمده­ایم به شادی حضرت زهرا شاد باشیم. ما در همین حسینیه چقدر گریه کردیم برای کتک خوردن حضرت زهرا. الان آمدیم خوشحالی کنیم از جگرمان که قاتل حضرت زهرا به درک رفت و دعا کنیم برای فرج امام زمان. کدام گناه؟

یوم العبادۀ، یوم الموعظۀ و… .

بعد حذیفه می­گوید «لو لم أدرك من أفعال الخیر ما أرجو به الثواب إلّا فضل هذا الیوم، لکان مُناي.» اگر من از کارهای خیر هیچ کاری انجام ندهم و فقط نه ربیع را دریابم، به آرزویم رسیده­ام.

شیعه­ها! حتی شیخ مفید که بین سنی­ها زندگی می­کرده است و نمی­توانسته تمام عقایدش را بگوید، ولی به اشاره می­گوید که جمهور شیعه، نهم ربیع را تاریخ قتل عمر می­دانند.

اصلا سنی­ها می­گویند 26 یا 27 یا 28 ذی الحجه شکم عمر پاره شده است، قبول، شیعه­ها می­گویند 9 ربیع الاول این اتفاق افتاده است؛ کسی است به نام علی بن حبیب، می­گوید برای موسی بن جعفر نامه نوشتم، پرسیدم دینم را از چه کسی بگیرم؟ فرمودند «لا تأخُذنَّ مَعالمَ دينِكَ عَن غَيرِ شيعَتِنا» دینت را از غیر شیعیان نگیر. آقا، مگر تاریخ قتل عمر، دین است؟ بله که دین است. چون فقط تاریخ نیست، بحث عید غدیر ثانی است. چون این همه فضیلت بر آن مترتب است. چون غسل دارد. چون عبادت دارد. چون روز عیدُ الله الاکبر است.

ما یک­سری قواعد طلایی در روایاتمان داریم که اهل بیت به ما دادند. مثلا فرمودند «خُذ بِمَا اشتُهِرَ بَین اَصحابِک» که فقط در باب تعارض اخبار نیست. در نجف در بحث اصول برای طلبه­ها مفصل عرض کردیم. یعنی یک چیزی که بین شیعیان، بین اصحاب امامیه مشهور است را بگیر. چون یک ریشه­ای داشته است. مثلا شهادت ثالثه این همه روایات ما از بین رفته است، ولی می­بینیم قدیماً و جدیداً «اشهد انّ علیّا ولی الله» نه که جزء اذان است، بلکه اذان جزء شهادت ثالثه است. حالا بگو روایت ندارد. شیخ صدوق می­گوید «روایاتی دارد.» حالا دست ما نرسیده است. مشهور شیعه این است که از قدیم نهم ربیع را روز قتل عمر می­دانستند.

و دوم قاعده طلایی که به ما دادند، فرمودند «خُذ ما خَالَفَ الْعَامَّةَ.» ببین اگر سنی­ها از این طرف رفتند، راه هدایت از آن طرف است. تو مخالف عامه عمل کن. چون آنها همیشه می­خواستند مخالف اهل بیت فتوا بدهند. وقتی آنها می­گویند 28 ذی الحجه، تو بگو پس اصلا 28 ذی الحجه نیست. جمهور شیعه اجماع دارند، مشهور شیعه است که می­گویند نهم ربیع روز به درک واصل شدن عمر است.

شیعیان، مراقب باشید دینتان را از شما نگیرند. شیعیان، چیزی که به دست ما رساندند، ما باید به دست بعدی­ها برسانیم. رفقا، یک جوری مجلس بگیرید که بتوانی دست بچه­ات را بگیری در مجلس فرحۀ الزهرا بیاوری. او یاد بگیرد برود در مدرسه بگوید من چنین چیزی یاد گرفتم از تبری و لعن نسبت به جبت و طاغوت. نکند مجالس ما بشود مجالسی اختصاصی با حرفهای خاص. این باید به دست نسل بعد ما برسد. برائت ما باید همان اندازه باشد که ولایت ماست و اظهار محبت ما نسبت به اهل بیت است.

حرف علامه مجلسی را برایتان بخوانم، جالب است. مرحوم علامه مجلسی می­گوید: «المشهور بین الشیعة فی الأمصار و الأقطار فی زماننا» بین شیعه در هر زمانی، در هر شهری مشهور این بوده که «هذا هو أنه الیوم التاسع من ربیع الأول، و هو أحد الاعیاد.» بعد می­گوید سنی­ها گفته­اند 26 یا 27 یا 28 ذی الحجه روز به درک واصل شدن عمر است «و يحتمل أن يكونوا غيّروا هذا اليوم لِيَشتبه الامر على الشيعة فلا يَتّخِذوهُ يوم عيدٍ و سُرور.» می­گوید احتمال دارد که تاریخ نهم ربیع را عوض کردند که نهم ربیع را از تو بگیرند؛ که بگویند این غدیر ثانی برای عمر سعد است، نه عمر خطاب. ولی کور خوانده­اند، شیعیان امیرالمومنین شاهرگ­شان را می­دهند، تبری­شان را نمی­دهند. گول نخورید. مجلسی عالِم است.

خدایا مجلسی­ها کجایند که این عالِم نمایان ژاژخوایند؟

آن روایتی که خواندم، می­گوید سند ندارد. شیخ انصاری که فتوا داده است به استحباب غسل در روز نهم ربیع الاول، استنادش به همان روایت است. شیخ انصاری، فقیه است،.یک فقیه به روایت بی­سند فتوا می­دهد؟

در بحث ملازمه بین حکم عقل و شرع هم ایشان یک بحثی دارد با فاضل تونی، در آخر همین باب، اشاره­ای به این روایت می­کند و صراحت دارد که نهم ربیع الاول روز به درک واصل شدن عمر بن خطاب است.

  • و اما ابولولو:

سلام خدا بر ابولولو، فیروز کاشانی که در اصل اهل نهاوند است. چرا به او می­گویند ابولولو؟ چون دختری به نام لولو داشته است. نام مبارکش فیروز است. لقب مبارکش شجاع الدین یا برخی به او بابا شجاع می­گویند.

رفقا، باورتان شود، ما نباید توقع داشته باشیم سنی­هایی که عمر را خدا می­دانند، آن کسی که می­گوید دو چیز (متعة الحجّ و متعة النساء) را پیغمبر گفتند حلال، من می­گویم حرام، آنها حرف خدا و پیغمبر را گوش نمی­کنند، حرف عمر را گوش می­کنند. یعنی چی؟ یعنی عمر تو برای ما از خدا و پیغمبر مهم­تر هستی. بعد یکی زده، خدایشان را کشته است، توقع داری سنی­ها بگویند خیلی آدم خوبی بود؟ اینها به حضرت ابوطالب رحم نکردند. به حضرت خدیجه رحم نکردند. می­خواهی به حضرت ابولولو رحم کنند؟ ولی از آن جایی که خدا دشمنان ما را احمق قرار داده است، از طرفی می­گویند ابولولو مجوسی یا نصرانی بوده است. (حالا الان که می­گویند یهودی بوده است. از کجا گفتی یهودی بوده است؟) سنی­ها یک جا می­گویند یا مجوسی یا نصرانی بوده است. بعد چون دشمنان مولا احمق هستند، یادشان رفته است.چون امیرالمومنین در مسجد به شهادت رسیدند، می­گویند ابولولو، عمر را در مسجد کشت. باشد، در مسجد کشت. هیچ عیبی ندارد. مگر نمی­گویی ابولولو مجوسی و نصرانی بوده است؟ مگر نصرانی و مجوسی را در مسجد راه می­دادند؟ اصلا در مدینه راه نمی­دادند، چه برسد به مسجد راهش بدهند. اگر در مسجد راهش دادند، پس ابولولو مسلمان بوده است و با اینکه انقدر جان کندید بگویید مسلمان نبوده است، صنعانی سنی در المصنف صفحه 474 می­نویسد: «اَنّه قَد تَشَرّف بِالاسلام بَعدَ سُکناهُ المدینه.» ابولولو بعد از اینکه ساکن مدینه شد، مسلمان شد. (که من ماجرای مسلمان شدنش را می­گویم بدانید چه مسلمانی شد. چه غوغایی کرد.)

صاحب کتاب مستدرک سفینه می­نویسد: «اِعلَم اَنّ فیروز مِن اکابر المسلمین و المجاهدین بَل مِن خُلّص اَتباع امیرالمومنین سلام الله علیه.» بدان که فیروز از شیعیان خالص امیرالمومنین سلام الله علیه بوده است.

حالا ماجرای جناب ابولولو چیست؟

یک جنگی شد بین رومی­ها و ایرانی­ها. جناب ابولولو اهل نهاوند است، اسیر رومی­ها شد. بعد یک جنگی شد بین اعراب و رومی­ها، اینجا اسیر اعراب شد و در سهم مُغیرۀ بن شُعبه قرار گرفت. همان مغیره­ای که می­دانید در کوچه چه جسارتی کرد. مغیره در مدینه نبود، ولی دید جناب ابولولو مهندس ماهری است و آن موقع آسیاب هم در مدینه نبود و او می­تواند آسیاب بسازد. او را فرستاد گفت می­روی مدینه که پایتخت است، آسیاب می­سازی. باید روزی چهار درهم پول هم برای من بفرستی. ابولولو گفت نمی­شود. من چطور چهار درهم بفرستم؟ گفت باید بفرستی. جناب ابولولو وقتی به مدینه آمد، خب مدینه، ایرانی و عجم راه نمی­دادند. غیر مسلمان راه نمی­دادند. چون آدم خاصی بود، راهش دادند. فاضل بود. کاربلد بود. مهندس بود. تا وارد شد به عمر گفت من نمی­توانم چهار درهم جور کنم. عمر گفت غلط کردی، باید جور کنی. او هم سینه­اش پر از بغض او شد. هنوز نمی­داند اینها اسلام نیستند. در مدینه غریب بود. با یک ایرانی دیگر آشنا شد. او کیست؟ بزرگواری به نام هرمزان.

هرمزان کیست؟ برادر حضرت شهربانو سلام الله علیها، پسر یزدگرد، یک روزی حاکم شوش و شوشتر بوده است. روزی که جناب هرمزان اسیر شده بود، عمر به او گفت مسلمان شو. هرمزان گفت نمی­شوم. گفت گردنش را بزنید. گفت تشنه­ام، حداقل آبی به من بدهید، بعد گردنم را بزنید. آب را دادند. گفت نمی­توانم بخورم، استرس دارم. قول می­دهی تا آب را نخوردم، گردنم را نزنید؟ عمر گفت قول می­دهم. گفت قسم بخور. گفت قسم می­خورم تا آبت را نخوردی، گردنت را نزنم. هرمزان آب را روی زمین ریخت، گفت نمی­خورم. عمر گفت گولم زدی. گردنش را بزنید. مولا نگذاشتند. فرمودند تو به او قول دادی، نباید گردنش را بزنی. گفت کلاه سرم گذاشت. گفت خب کلاه سرت رفت. گفت چه کارش کنم؟ گفت او را بفروش. پولش را در بیت المال بگذار. گفت چه کسی او را می­خرد؟ مولا گفتند من او را می­خرم.

(تو دلت جای علی شود، علی تو را می­خرد.)

او را آوردند. وقتی هرمزان دید کیست علی، حیدر دلدل سوار/ صاحب لوح و قلم و ذوالفقار/ از چه علی شد ولیِ ذوالجلال/ دامن پاکیزه و شیر حلال/ کیست علی؟ بعد خدا ناخدا/ حرف نخست همه­ی ماسوا/ کیست علی؟ سلسله جنبان عشق/ روح و سر و سرور و سامان عشق.

هرمزان مسلمان شد. چه مسلمانی شد. مولا آزادش کرد. با ابولولو رفیق شد. به ابولولو گفت عمر که اسلام نیست. اسلام، علی است. گفت علی کیست؟ گفت بیا برویم نشانت می­دهم. رفت خانه مولا. هرمزان او را برد، ولی مگر هرمزان می­توانست از امیرالمومنین جدایش کند؟ از امیرالمومنین جدا نمی­شد! به مغیره خبر رسید. مغیره گفت از خانه علی بیا بیرون، دیگر پیش علی نرو، من چهار درهم را نمی­خواهم. گفت من از علی دست برنمی­دارم. هرطور شده پول تو را برایت می­فرستم، ولی دست از علی برنمی­دارم.

یک روز گفت یا امیرالمومنین شما که انقدر خوب و آقا هستید، چرا در خانه نشستید؟ گفت ننشستم. مرا در خانه نشاندند. حقم را غصب کردند. فاطمه­ام را کشتند. ماجرا را می­شنید، گریه می­کرد، آتش می­گرفت.

چطور محسنیه آتش گرفتی؟ چطور می­خواهی فاطمیه بسوزی؟ الان رزقش را بگیر. الان اشک بگیر. گریه بگیر. سوز بگیر.

گفت درستش می­کنم. زد، می­زنمش. کشت، می­کشمش. نامه نوشت برای عمر که یک غلامی را می­شناسم حق مولایش را غصب کرده است. همسر مولایش را هم انقدر زده است تا کشته شده است. حکمش چیست؟ عمر در جواب نوشت «فَلیُقتَل.» باید کشته شود. جواب نامه را کنار گذاشت. بلد بود آسیاب بسازد. عمر گفته بود باید آسیاب بسازی در مدینه. گفت می­سازم. فقط یک آسیابی برایت می­سازم که تا روز قیامت برایت بچرخد. گفت تهدیدم می­کنی؟ گفت نه. تهدیدی نکردم.

یک عده می­گویند «الإِسْلَام قَیَّد الْفَتْک.» فیلم ساخته­اند که جناب مسلم بن عقیل، عبیدالله را نکشت، گفت «الإِسْلَام قَیَّد الْفَتْک.» اصلا این ماجرا از ریشه مشکل دارد. اصلا ما چنین روایتی نداریم. «الایمان قَیَّد الْفَتْک» داریم. یعنی مومن را نمی­شود ترور کرد. نه اینکه مومن، ترور نمی­کند.

ابولولو آسیاب را ساخت، ولی تنگ ساخت. طوری که فقط دو نفر بتوانند در آسیاب باشند.

می­گوید مولا گفتند عثمان را نکشید، نمی­خواهم خلیفه کشی باب شود. اگر ابولولو عمر را کشت و مولا راضی نبودند، پس خلیفه کشی رسم شده بوده است دیگر. حالا چرا مولا بخواهند عثمان کشته نشود که خلیفه کشی باب نشود؟ می­گوید امیرالمومنین خبر نداشتند. مولا به عمر رو کردند گفتند توسط یک غلامی شکمت پاره می­شود که این غلام به بهشت می­رود. عمر گفت خبر غیبی می­گویی؟ مولا فرمودند نه، خبر غیبی نمی­گویم. یک چیزهایی شنیدم. یعنی اِخبار غیبی نیست. ابولولو به مولا گفته است می­خواهم چی کار کنم.

آسیاب را تنگ ساخت. طوری که فقط جای دو نفر می­شد. گفت خودم که باید توضیح بدهم، یکی هم بیاید برای او توضیح بدهم. عمر گفت خودم می­آیم. وقتی آمد، خنجرش را کشید.

خدا می­داند چی جلوی چشمش بود. اگر تو جای ابولولو بودی، چی جلوی چشمت می­آمد؟ چه صحنه­هایی می­آمد؟ با چه بغضی بر شکمش می­زدی؟

سه ضربه به شکم آن غاصب حق امیرالمومنین و قاتل زهرای علی و کُشنده­ی محسن بن علی زد. فرار کرد. سیزده نفر جلویش آمدند. آنها را هم به درک واصل کرد. دوید، امیرالمومنین جلوی در خانه منتظرش بودند، تا چشم­شان به ابولولو افتاد، گریه کردند، فرمودند کاش فاطمه هم زنده بود، این صحنه را می­دید، خوشحال می­شد. ابولولو، از قبل نامه نوشتم برای حاکم کاشان. منتظرت است. گفتم دخترش را هم به عقد تو دربیاورد. بیا دُلدل مرکبم برای تو باشد. سوارش شو.

در یک چشم به هم زدن آمد تا به کاشان رسید.

می­دانی چی شد؟ می­گوید ابولولو مسلمان نیست! دختر ابولولو چهار، پنج سالش بوده است. نوشتند عبید الله بن عمر (توله­ی عمر) دختر ابولولو را تکه تکه کرد. هرمزان را هم کشت. عبدالرحمان بن ابی بکر و عثمان می­گویند روزی که دختر ابولولو و هرمزان کشته شدند، مدینه زلزله آمد. آسمان تیره و تار شد و امیرالمومنین گفتند روزی، انتقام دختر ابولولو را از تو می­گیرم.

دختر چهار، پنج ساله که اسلامش از طرف خودش نیست. اگر پدرش مسلمان باشد، می­گویند مسلمان است (اگر پدرش یهودی باشد، می­گویند یهودی است) می­گویند اسلام تَبَعی. پس اینکه عبدالرحمان بن ابی بکر به عبیدالله بن عمر گفت تو بچه مسلمان کشتی، یعنی ابولولو مسلمان بوده است. بلکه از شیعیان خالص امیرالمومنین بوده است.

روز قبل از اینکه عمر به درک واصل شود، یک خواب عجیبی دید. گفت خواب دیدم یک پرنده قرمزی آمده است روی شکم من و سه نوک به شکم من زده است. برایش تعبیر کردند که یک جوان ایرانی شکم تو را پاره پاره می­کند.

چرا لباس سرخ می­پوشیم؟ بدعت نیست. می­خواهیم بگوییم ما همان پرنده قرمز هستیم که مُعَبّر قبیله گفت./

اللهم عجّل لولیّک الفرج

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *