- ۱. تاریخ قتل عمر بن الخطاب لعنه الله
- ۲. مسلمان بودن حضرت ابولولو و انگیزه او از قتل عمر
- ۳. معنای رفع القلم در حدیث نهم ربیع الاول
- ربیع الاول ۱۴۴۵
پاسخ به شبهات 9 ربیع الاول
استاد اوجی شیرازی
اعوذ بالله من الشیطان اللّعین الرّجیم
اعوذ بولایتک یا مولای یا امیرالمومنین
بسم الله الرحمن الرحیم
صلی الله علیک یا رسول الله و علی اهل بیتک المظلومین المعصومین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.
اللهم کن لولیک الحجۀ بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه، فی هذه السّاعه و فی کل ساعه، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلاً.
یا صاحب الزمان!
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا. (مریم/96)
خدا به آبروی امیرالمومنین فرج امام زمان را برساند.
اعمال و رفتار و گفتار و عقاید ما را مورد رضایت ولیاش قرار بدهد.
نسألک اللهم بروح علی بن ابیطالب علیه السلام الذی لم یشرک بالله طرفۀ عینٍ ان تُعجّل فرج مولانا صاحب الزمان.
هدیه محضر حضرت امیرالمومنین و سیدۀ نساء العالمین، جهت عرض تبریک به محضر بقیۀ الله فی الارضین، صلوات الله علیهم اجمعین صلواتی تقدیم کنید. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و اهلک عدوّهم.
در حجۀ الوداع، مسیری که پیغمبر اکرم میآمدند که به غدیر خم منتهی شد، قبل از اینکه به غدیر برسند، به یک وادی به نام قَتید رسیدند. پیغمبر اکرم دست مبارک را بلند کردند و فرمودند: خدایا «هَبْ لِعَلِیٍّ الْمَوَدَّۀ فِی قلوبِ الناس.» محبت امیرالمومنین علیه اسلام را در دل مردمان بیانداز.
جبرییل آمد که یا رسول الله، اینگونه نیست که محبت علی را به هر کسی بدهیم، بلکه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا.» (مریم/96)
محبت شه مردان مجو ز بیپدری/ که دست غیر گرفته است پای مادر او.
محبت امیرالمومنین سلام الله علیه شرایط دارد.
آمد به محضر قرآن ناطق و بحر حقایق، جعفر بن محمد الصادق علیه السلام و عرضه داشت آقای من «اِنّ فلاناً یُحبّکم» فلانی شما را دوست دارد، «الا انّه لم یَتَبرّأ مِن اَعدائِکم.» ولی تبری از دشمنان شما ندارد.
حضرت فرمودند: «والله، کَذَبَ مَن زَعَمَ اَنَّهُ یُحِبّنا وَ لَمْ یَتَبَرَّأ مِنْ اَعدائِنا.» به خدا قسم دروغ میگوید آن که گمان میکند ما را دوست دارد، ولی تبری از دشمنان ما ندارد.
لذا علی بن موسی الرضا سلام الله علیه فرمودند: «كَمالُ الدّینِ ولایَتُنا وَ البَراءَةُ مِن اَعدائِنا.» کمال دین، قله دین، ولایت ماست، نه تنها ولایت، بلکه ولایت و محبتی کامل است که توأم با لعن و بغض و تنفر از دشمنان امیرالمومنین سلام الله علیه باشد.
لذا این مجالس و لعن کردنها، فقط دور هم نشستن و مجلس گرفتن نیست. بلکه امام صادق علیه السلام فرمودند نصرتِ ما اهل بیت است.
اگر بخواهیم به آسمان ولایت و بر فراز نجفِ شاه مردان، شیر یزدان، حیدر دُلدُل سوار، پرواز کنیم، دو بال نیاز داریم؛ بالی تولی و بال دیگر تبری و برائت از دشمنان امیرالمومنین علیه السلام.
وقتی که انقدر این مساله اهمیت پیدا کرد، دیگر جای تعجب نیست اگر شیعیان جنی و انسی بیایند و شبهاتی بیاندازند که بخواهند برائت و تنفر را از ما بگیرند.
ما قبول داریم که تبری از جبت و طاغوت، مربوط به نهم ربیع الاول و دهم و یازدهم نیست، بلکه هر لحظه و هر شب و روز ما باید تنفر از اینها باشد. از اول صبح که چشمم را باز کردم، تا آخر شب که آرمیدم، در تمام لحظات، ما دستور تنفر و تبری از جبت و طاغوت داریم.
اما همانگونه که غدیر و عاشورا، اوج و نقطهی قله تولی ماست، نهم ربیع الاول هم قله برائت و تبری از دشمنان امیرالمومنین علیه السلام است و در روایات ما تعبیر شده است به غدیر ثانی.
غدیر ثانی نه اینکه مرتبهاش از غدیر خم کمتر باشد، رتبه دوم باشد؛ بلکه مرتبهی تاریخی است، نه مرتبهی رُتبی، که بگوییم دومین رتبه را دارد. انقدر اهمیت دارد. وقتی انقدر اهمیتش شد، لاجرم شیاطین هم بیکار نمینشینند، شبهاتی میاندازند و آن کلیپی که دیدید که کسی شبهه میاندازد، میگوید که یک عده انسانی که میخواهند زحمتهای امام حسین را به باد بدهند، مجالسی میگیرند که مبتنی شده است بر سه دروغ بزرگ و این سه دروغ باعث شده است که جشن بگیرند.
زحمت امام حسین را چه کسی میتواند به باد بدهد؟ «رَفَعَ اللهُ رایۀَ العباس.» چه کسی غصه فاطمیه و محرم ما را میفهمد؟ کسی که علت شادی ما در نهم ربیع الاول را فهمیده باشد. چرا ما قرمز میپوشیم؟ چرا عزادری ما ختم میشود به فرح و شادی در مجالس فرحۀ الزهرا و لعن دشمنان امیرالمومنین و آل الله؟ علتش چیست؟ وقتی میگویی دروغ، یعنی داری به امام دروغ میبندی، به این همه عالِم دروغ میبندی، به شیخ انصاری که فتوا داده است غسل روز نهم ربیع الاول مستحب است (بنابر روایتی که خواهم گفت)، دروغ میبندی.
حالا دروغها (به زعم او) چیست؟
- میگویند ایام به درک واصل شدن عمر، نهم ربیع الاول است. درحالیکه از شیخ طوسی و شیخ صدوق و شیخ مفید و سید بن طاووس بگیر تا مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی همه گفتهاند ایام ماه ذی الحجه، تاریخ قتل عمر بوده است.
درس نمیخوانی، حداقل مفاتیح را بخوان. هرازگاهی به مفاتیح سری بزن. در مفاتیح وقتی به نهم ربیع الاول میرسی، نوشته است «عید البَقر.» بقر یعنی پاره شدن، شکافته شدن. در نهم ربیع الاول چه چیزی شکافته شده است، به جز شکم دومین خلیفهی غاصبی که قاتل حضرت زهرا سلام الله علیهاست؟ مگر نه این است که در روایات ما عظمت این روز آمده است؟ الان با یک سرچ در اینترنت مفتضح و رسوا میشوی. میگوید از شیخ طوسی بگیر تا شیخ عباس قمی هیچکدام از علما نگفتند نه ربیع، روز قتل عمر بوده است. عجب! من ده نفر از علمایی که گفتهاند روز به درک واصل شدن عمر روز نهم ربیع است را اسم میبرم. خیلی بیشتر از اینها هستند:
شیخ صدوق
محمد بن جریر طبری (قرن پنجم) در کتاب دلائل الامامه
هاشم بن محمد، در کتاب مصباح الانوار
سید رضی الدین علی بن طاووس، در کتاب زوائد الفوائد
حسن بن سلیمان حلّی، در المُحتضر
سید هاشم بحرانی، در مدینۀ المعاجز
علامه مجلسی، در بحار الانوار
سید نعمت الله جزایری، در انوار نعمانیه
محدث نوری، در مستدرک الوسائل
شیخ عباس قمی، در مفاتیح الجنان.
- میگویند ابولولو مسلمان بوده است. درحالیکه او یک شخص یهودی الاصل است که برای انتقام گرفتن از برادرش، عمر بن خطاب را کشت. عمر، برادر ابولولو را کشته بود، او هم میخواست انتقام برادرش را بگیرد، آمد مدینه و عمر را کشت. هیچ ربطی هم به حضرت زهرا سلام الله علیها ندارد.
چه کسی گفته ابولولو یهودی بود؟ شما یکجا پیدا کن سنیها گفته باشند ابولولو یهودی بود. سنیها گفتهاند ابولولو یا مسیحی بوده است یا مجوسی. پس معلوم است مطالعه نکردی. معلوم است خواب میبینی. معلوم است یک چیزهایی میبافی سر مردم کلاه بگذاری که دین مردم و برائت را از مردم بگیری.
اسم برادر ابولولو، ذَکوان است و در کتب تراجم الرجال، ذهبی آورده است، توضیح هم داده که او یک دانشمند بوده است. پسر برادرش هم عبدالله بن ذکوان است که قاضی بوده است. چه کسی گفته اینها کشته شدند؟ کجا آمده است؟ اصلا ذهبی اشارهای به کشته شدن اینها نکرده است.
- اینها حدیث ساختهاند و حدیث آوردهاند که روز نهم ربیع الاول قلم برداشته شده است و هر فسق و فجوری را در مجالسشان انجام میدهند.
اگر لعن و تبری از دشمنان حضرت زهرا، برای شما فسق است، کاری است که امام ما یاد داده است. اگر ما میگوییم رفع القلم، «یُرفع القلم عن الناس» قلم برداشته شده است، نه فقط در ماجرای غدیر ثانی و نهم ربیع است، پس شما عید غدیر خم را هم رد کن. چون در حدیث غدیر خم هم داریم که قلم سه روز برداشته میشود و قلم برداشته شدن به این معنا نیست که “بزن به حلقه رندان و هرچه باداباد” هر گناهی که دلت خواست، انجام بده.
مرحوم شیخ انصاری مفصل در این رابطه صحبت میکند، من خلاصه عرض میکنم. در حالت عادی، هفت ساعت از ما قلم برداشته شده است، یعنی فرصت داری توبه کنی. بعد از هفت ساعت، اگر توبه کردی «فبها المراد و نعم المطلوب.» اگر توبه نکردی، بعد مینویسند. در این ایام، هفت ساعت تمدید شده است به سه روز. یعنی بعد از سه روز مینویسند.
ما که الحمد لله از وقتی چشم باز کردیم بهخاطر حلالزادگی و لقمه پاک پدرانمان، در مجلس تبری بودیم، چشم باز کردیم رزق ما تنفر از جبت و طاغوت بوده است، ما تا حالا ندیدیم کسی بگوید در این ایام هرچه دلت میخواهد فسق و فجور کن. هیچ شیعهای، هیچ اهل برائتی معنای روایت را این نمیداند که نهم ربیع الاول، روز فسق و فجور است. بلکه در روایات نهم ربیع آمده است که امیرالمومنین فرمودهاند این روز هفتاد و دو اسم دارد، یک نام از اینها روز ترک گناه است، روز ترک کبائر است.
ما اعلان جنگ با مخالفین نداریم. ما در قم نشستیم که مرکز تشیع است، نه در سیستان و بلوچستان هستیم، نه در عربستان هستیم. در مرکز تشیع نشستیم، داریم اعتقاداتمان را میگوییم. هیچ کاری هم به کسی نداریم. شمشیر هم علیه کسی نکشیدیم. خون و خونریزی هم راه نیانداختیم. ما داریم اعتقاداتمان را میگوییم و اعتقاد ما این است که در روایات ما درباره فضیلت این روز آمده است.
- و اما روایتی که مجالس لعن، مبتنی بر آن روایت است:
دو نفر هستند به نامهای محمد بن علا و یحیی بن محمد، میگوید «تَنَازَعْنَا فِی اِبْنِ اَلْخَطَّابِ وَ اِشْتَبَهَ عَلَیْنَا أَمْرُهُ» در باب خلیفه دوم، عمر بن خطاب ما با هم تنازع میکردیم و امر بر ما مشتبه شد.
«فَقَصَدْنَا جَمِیعاً أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ اَلْقُمِّیَّ صَاحِبَ أَبِی اَلْحَسَنِ اَلْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِمَدِینَةِ قُمَّ» بلند شدیم خدمت احمد بن اسحاق قمی برویم که وکیل امام عسکری در قم بود.
(هنیئاً لهم! خوش به حالشان! در به رویشان بسته نبوده است. ما باید چی کار کنیم که در زمان غیبت امام زمانمان زندگی میکنیم؟)
«فَقَرَعْنَا عَلَیْهِ اَلْبَابَ در زدیم فَخَرَجَتْ عَلَیْنَا صَبِیَّةٌ عِرَاقِیَّةٌ مِن دارِه» یک دختر اهل عراق از خانه خارج شد.
«فَسَأَلْنَاهَا عَنْهُ فَقَالَتْ هُوَ مَشْغُولٌ بِعِیدِهِ» گفتیم احمد بن اسحاق کجاست؟ گفت مشغول کارهای عید است. ما تعجب کردیم. گفتیم «سُبْحَانَ اَللَّهِ إِنَّمَا اَلْأَعْیَادُ أَرْبَعَةٌ لِلشِّیعَةِ _ اَلْفِطْرُ وَ اَلْأَضْحَى وَ اَلْغَدِیرُ وَ اَلْجُمُعَةُ_» عید شیعه چهار تاست، مگر ما عید دیگری هم داریم؟
«قَالَتْ فَإِنَّ أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ یَرْوِی عَنْ سَیِّدِهِ أَبِی اَلْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّ هَذَا اَلْیَوْمَ یَوْمُ عِیدٍ وَ هُوَ أَفْضَلُ اَلْأَعْیَادِ عِنْدَ أَهْلِ اَلْبَیْتِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ وَ عِنْدَ مَوَالِیهِمْ» آن دختر گفت احمد بن اسحاق، (وکیل امام)، حدیثی از امام هادی (علی بن محمد) علیه السلام نقل میکند که روز نهم ربیع، روز عید است. نه تنها روز عید است، بلکه بالاترین عید نزد اهل بیت و نزد موالیان اهل بیت است.
«قُلْنَا فَاسْتَأْذِنِی عَلَیْهِ» گفتیم اجازه بده برویم از خودش بپرسیم
«وَ عَرِّفِیهِ مَکَانَنَا» بگو ما آمدیم سوال داریم. این دختر داخل خانه شد، گفت دو نفر آمدند دم در سوال دارند.
«فَخَرَجَ عَلَیْنَا احمد بن اسحاق وَ هُوَ مَسْتُورٌ بِمِئْزَرٍ یَفُوحُ مِسْکاً وَ هُوَ یَمْسَحُ وَجْهَهُ» احمد بن اسحاق از حمام آمده بود بیرون، لنگ دور خودش پیچیده بود، داشت خودش را خشک میکرد. ما تعجب کردیم.
گفت تعجب نکنید، «فَإِنِّی اِغْتَسَلْتُ لِلْعِیدِ» رفته بودم غسل عید کرده بودم. گفتیم امروز روز نهم ربیع، مگر عید است که غسل داشته باشد؟ گفت بله، امروز عید است. رفتیم وارد خانه شدیم. ما را بر جای مخصوصی نشاند و شروع کرد برای ما تعریف کردن.
احمد بن اسحاق گفت چرا من الان غسل کردم و چرا میگویم نهم ربیع عید است. گفت: «إِنِّی قَصَدْتُ مَوْلاَیَ أبی اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِسُرَّمَنْرَأَى فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَأَذِنَ لِی فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فِی مِثْلِ هَذَا اَلْیَوْمِ وَ هُوَ یَوْمُ اَلتَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ اَلْأَوَّلِ»
احمد بن اسحاق میگوید یک روز رفتم سامرا، خانه امام هادی علیه السلام، با گروهی از برادرانم و شیعیان و موالیان اهل بیت هم رفتیم. همین روز نهم ربیع الاول بود که ما خدمت حضرت رسیدیم
«فَرَأَیْتُ سَیِّدَنَا عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ اَلسَّلاَمُ قَدْ أَوْعَزَ إِلَى کُلِّ وَاحِدٍ مِنْ خَدَمِهِ أَنْ یَلْبَسَ مَا یُمْکِنُهُمْ مِنَ اَلثِّیَابِ اَلْجُدُدِ وَ کَانَ بَیْنَ یَدَیْهِ مِجْمَرَةٌ یُحْرِقُ اَلْعُودَ فِیهَا» دیدیم حضرت به خادمانشان میگویند تا میتوانید بروید لباسهای جدید و نو بپوشید و یک منقلمانند جلوی حضرت بود که روی آن عود میریختند و بوی خوش در فضا میپیچید و حضرت خیلی خوشحال بودند.
(الهی به لبخند امیرالمومنین وقتی دیدند ابولولو با خنجر خونی دارد میآید، یک نهم ربیع، ما دور حجۀ بن الحسن حلقه بزنیم، آنجا قاتل مادرش را لعن کنیم، آنجا لبخند حجۀ بن حسن را ببینیم. سرور واقعی وقتی است که لبخند امام زمان را میبینیم و روز آتش زدن آن دو نفر عید من است.)
«فَقُلْتُ لَهُ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ هَلْ تَجَدَّدَ لِأَهْلِ اَلْبَیْتِ فِی هَذَا اَلْیَوْمِ فَرَحٌ» به حضرت گفتیم آقا، پدر و مادرمان فدایتان! نکند امروز هم روز خوشحالی برای اهل بیت است؟ عیدی هست؟
«فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَیُّ یَوْمٍ أَعْظَمُ حُرْمَةً عِنْدَ أَهْلِ اَلْبَیْتِ مِنْ هَذَا اَلْیَوْمِ اَلتَّاسِعِ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ اَلْأَوَّلِ» امام هادی علیه السلام فرمودند چه روزی حرمتش از امروز بالاتر است؟
«وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّ حُذَیْفَةَ بْنَ اَلْیَمَانِ دَخَلَ فِی مِثْلِ هَذَا اَلْیَوْمِ عَلَى جَدِّی رَسُولِ اَللَّهِ» فرمودند پدرم برای من حدیث نقل کرد که روزی حذیفه به خدمت پیغمبر اکرم رسید..
(حذیفۀ بن یمان، از اصحاب خاص و آدم حسابی پیامبر است. امام هادی دارند قصه حذیفه را برای احمد بن اسحاق بیان میکنند.
هنوز عمر به درک واصل نشده بوده است. هنوز پیغمبر هستند. اصلا هنوز حق امیرالمومنین غصب نشده است. سالها قبل از این ماجرا، حذیفه نزد پیغمبر اکرم رفت، آن روز نهم ربیع بود.)
«قَالَ حُذَیْفَةُ رَأَیْتُ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ وَلَدَیْهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ یَأْکُلُونَ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ یَتَبَسَّمُ فِی وُجُوهِهِمْ» حذیفه میگوید وقتی وارد شدم دیدم امیرالمومنین نشستند، پیغمبر، امام مجتبی و سید الشهدا همرا ایشان دارند غذا نوش جان میکنند. پیغمبر لبخندی به صورت این بزرگواران میزنند و به امام حسن و امام حسین چنین میگویند که:
«وَ یَقُولُ لِوَلَدَیْهِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ کُلاَ هَنِیئاً لَکُمَا بَرَکَةُ هَذَا اَلْیَوْمِ وَ سَعَادَتُهُ فَإِنَّهُ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی یُهْلِکُ اَللَّهُ فِیهِ عَدُوَّهُ وَ عَدُوَّ جَدِّکُمَا» بخورید، نوش جانتان! به برکت امروز! چون امروز، روزی است که دشمن خدا و دشمن جدّ شما به درک واصل میشود «و یَستَجیبُ فیه دَعاء اُمّکُما» قرار است دعای مادرتان در روز نهم ربیع مستجاب شود.
(میدانید کدام دعا؟ سربسته بگویم. وقتی که عمر نامه را پاره کرد، حضرت زهرا فرمودند: «مَزّقَ اللهُ بَطنَک کَما مَزّقتَ کِتابی.» همینطور که نامه را پاره کردی، خدا شکمت را پاره کند. پیغمبر فرمودند در مانندِ روز نهم ربیع الاول است که دعای مادر شما سیدۀ نساء العالمین، صدیقۀ الکبری، انسیۀ الحوراء، فاطمۀ الزهرا سلام الله علیها مستجاب میشود.)
«وَ إِنَّهُ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی یَقْبَلُ اَللَّهُ أَعْمَالَ شِیعَتِکُمَا وَ مُحِبِّیکُمَا» امروز، روزی است که خدا اعمال محبین و شیعیان شما را میپذیرد و قبول میکند… الی آخر. مفصل است، تا به اینجا رسیدند که گفتند: «وَ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی نُسِفَ فِیهِ فِرْعَوْنُ أَهْلِ اَلْبَیْتِ وَ ظَالِمُهُمْ وَ غَاصِبُهُمْ حَقَّهُمْ» امروز، روزی است که فرعون این امت به درک واصل میشود. حذیفه میگوید گفتم یا رسول الله، آیا بین اصحاب شما کسی است که بعد از شما میآید این کارها را میکند؟ حق امیرالمومنین را غصب میکند؟ فرعون این امت میشود؟ به حضرت زهرا جسارت میکند؟ پیغمبر فرمودند بله حذیفه، «جبت من المنافقین و یَستعمل فی اُمّتی الریا و یدعوهم علی نفسه و یَحمل علی عاتقه درّة الخِزي.» یک جبتی از منافقین امت من میآید، (جبت یعنی کاهن. در مجالس قبل مفصل گفتیم که چرا به عمر میگویند جبت) شلاق ذلت را روی دوشش میگیرد و رییس امت میشود «و یصدّ الناس عن سبیل الله، یحرّف کتاب الله، و یغیّر سنّتی» راه مردم را از اینکه به درگاه خدا برسند، سد میکند «و یُکذّبنی و یُکذِّب أخی و وزیري» مرا تکذیب میکند، برادرم علی را تکذیب میکند «و یُنَهّی ابنتی عن حقّها» فاطمه سلام الله علیها را از حقش دور میکند «فتدعو اللَّه عزّ و جلّ علیه، فیستجیب دعاءها فی مثل هذا الیوم.» خدا دعای حضرت زهرا را در روز نهم ربیع مستجاب میکند.
بعد پیغمبر فرمودند «فأوحی الله إلیّ» حذیفه، خدا به من چنین وحی کرد..
(فکر کردی فقط شما مجلس فرحۀ الزهرا میگیری؟ پرده ها کنار برود در عالم بالا میبینی این شبها چه خبر است.)
پیغمبر فرمودند خدا به من وحی کرد که «إنّی قد أمرت ملائکتی فی سبع سماواتی أن یعیّدوا فی الیوم الّذي أهلکته فیه» من امر کردهام به ملائکه در هر هفت آسمان که ایام به درک واصل شدن عمر بن خطاب، تمام نقاط آسمان را جشن و عید بگیرند
«و أمرتهم أن ینصبوا کرسیّ کرامتی بإزاء البیت المعمور» و امر کردهام که کرسی کرامت را به اِزای بیت المعمور بگذارند
«ویثنوا عَلَیّ» و ثنای مرا بگویند..
(میدانید ملائکه در مجلس فرحۀ الزهرا چی کار میکنند؟) «و یَستغفرون لشیعتکم و محبّیکم مِن وُلد آدم» ملائکه استغفار میکنند برای شیعیان امیرالمومنین..
«و أمرت الکرام الکاتبین أن یرفعوا القلم عن الخلق فی ذلک الیوم» خدا گفته است پیغمبر، من به کرام الکاتبین گفتهام که قلم را بردارید.
(یعنی چی؟ به این معنا نیست که هر گناهی دلتان خواست کنید. هیچ کدام از شیعیان و محبین سینهچاک امیرالمومنین چنین معنایی برداشت نکردند، مگر آن کسی که دلش مریض است، مگر آن کسی که میخواهد مردم را از تنفر جبت و طاغوت دور کند، هیچ کس چنین چیزی نگفته است که بروید فسق و فجور کنید. قلم برداشته شدن برای عید غدیر هم هست. روایتش هم صحیح است. این نیست که فقط در این ماجرا آمده باشد که شما بگویید چون این لفظ در این روایت است، پس این روایت دروغ است. پس بگویید غدیر هم دروغ است، طبق زعم شما.)
بعد خداوند متعال قسم خورده است: «و آلیتُ علی نفسی بعزّتی و جلالی و علوّي فی مکانی؛ لأحبونّ من یعیّد فی ذلک الیوم محتسباً ثواب الخافِقَین» خدا گفت پیغمبر، من به نفسم و عزتم و جلالم قسم خوردم کسی که روز نهم ربیع را عید بگیرد، ثواب جن و انس را در نامه عمل او بنویسم.
(یعنی روز قیامت یک پرونده به تو میدهند، میگویی خدایا من انقدر عبادت نکردم، میگویند مگر تو همان نبودی که روز نهم ربیع به شادی دل حضرت زهرا خوشحال بودی و عید گرفتی؟ لبخند زدی به لبخند حضرت زهرا سلام الله علیها. این، مزد جشن گرفتن و عید گرفتن تو در روز نهم ربیع الاول است. رزق هرکسی نمیشود.)
«و لَأُشَفّعَنّه فی ذوي رَحِمِهِ» روز قیامت به او میگویند برو هرکس را که میخواهی شفاعت کن، به بهشت ببر.
(میگویی مگر چه کار کردم؟ ندا میآید تو کسی بودی که روز نهم ربیع بهخاطر دل حضرت زهرا شاد بودی.)
«و لأزیدنّ فی ماله» رفقایی که رزق و روزی میخواهید، روزی که خدا رزق را زیاد میکند، به فرموده این روایت که پیغمبر فرمودند خدا به من وحی کرده است کسی که نهم ربیع را عید بگیرد، من مالش را زیاد میکنم
کسی که «وَسّعَ علی نفسه و عیاله» کاری کند به خودش و زن و بچهاش خوش بگذرد، روز نهم ربیع دست تنگ نباشد، برای شادی حضرت زهرا خرج کند، من رزق او را زیاد میکنم
«و لأعتقنّ من النار فی کلّ حول فی مثل ذلک الیوم آلافاً من شیعتکم و محبّیکم و موالیکم» هر نهم ربیع الاولی که میشود، خدا هزار شیعه که آن طرف گرفتار هستند را نجات میدهد
«و لأجعلنّ سعیهم مشکوراً و ذنبهم مغفوراً و عملهم مقبولاً.»
حذیفه میگوید پیغمبر این روایت را که فرمودند، بلند شدند به منزل ام سلمه رفتند. من هم رفتم. چند سالی گذشت. پیغمبر به شهادت رسیدند. حق حضرت زهرا غصب شد. حق امیرالمومنین گرفته شد. سیدۀ نساء العالمین دیگر نگویم چطور به شهادت رسید. همه اینها در دل من بود.. بود.. بود، تا روز نهم ربیع شنیدم ابولولو شکم عمر بن خطاب را پاره پاره کرده است. من دویدم به خانه امیرالمومنین سلام الله علیه آمدم.
«لَاُهَنّئه بقتل المنافق و مصیره إلی ذلک الخزي والإنتقام» آمدم محضر حضرت، تبریک بگویم که آقا چشمتان روشن، دیدید عمر کشته شد، وارد که شدم تا چشم مولا به من افتاد، فرمودند: «یا حذیفۀ، أَتذکر الیوم الّذي دخلت فیه علی رسول اللَّه…؟» یادت است آن روز پیش پیغمبر آمدی، چه حرفهایی به تو زدند؟ امروز همان روزی است که پیغمبر فرمودند. «فقال هو واللَّه؛ هذا الیوم الّذي أقرّ اللَّه بهِ عین آل الرسول.»
(هر کسی لیاقت ندارد خوشحال باشد. «وَ رَزَقَنِی الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ» برائت، رزق است. به هر کس نمیدهند. این حرفها را هم که میزنیم برای این است که نکند عدهای بهخاطر شبهات، منحرف شوند که البته شیعیان مولا «کَالجَبَلِ الرّاسِخ» هستند و با این حرفها و چرندیات به چپ و راست نخواهند رفت.)
حذیفۀ بن یمان میگوید امیرالمومنین به من فرمودند امروز روزی است که آل الرسول چشمشان روشن شد. بعد مولا فرمودند امروز (یعنی نهم ربیع) هفتاد و دو اسم دارد.
چون فرصت نیست، من فقط به چند اسم اشاره میکنم:
یوم الاستراحه، روز استراحت است. ما عزاداری کردیم، زحمتی نکشیدیم، هیچ کدام از ما برای امام حسین کاری نکردیم، ولی خدا نهم ربیع را گذاشته است که بگوید ای شیعیانی که دو ماه عزاداری کردید، امید که ای خیل عزادار در این روز/ زهرا به شما خسته نباشید بگوید.
یوم غدیر ثانی، یوم البرکۀ، یوم رفع القلم،
یوم یُستجابُ فیه الدّعاء، ما که میدانیم چرا شیطان میخواهد نه ربیع را بگیرد، چون روز استجابت دعاست. چون روزی است که ما جمع میشویم برای فرج دعا میکنیم. روزی است که مولایمان گفتند دعا مستجاب است. ما با این لعنها میخواهیم امضای فرج حجت بن الحسن را بگیریم.
یوم نَزع السّواد، روز درآوردن لباس سیاه است.
یوم فرح الشیعه، روز خوشحالی شیعه است. روز سُرور اهل بیت است.
یوم زُهد فی الکبائر، روز ترک گناه است، نه روز فسق و فجور. ما آمدهایم به شادی حضرت زهرا شاد باشیم. ما در همین حسینیه چقدر گریه کردیم برای کتک خوردن حضرت زهرا. الان آمدیم خوشحالی کنیم از جگرمان که قاتل حضرت زهرا به درک رفت و دعا کنیم برای فرج امام زمان. کدام گناه؟
یوم العبادۀ، یوم الموعظۀ و… .
بعد حذیفه میگوید «لو لم أدرك من أفعال الخیر ما أرجو به الثواب إلّا فضل هذا الیوم، لکان مُناي.» اگر من از کارهای خیر هیچ کاری انجام ندهم و فقط نه ربیع را دریابم، به آرزویم رسیدهام.
شیعهها! حتی شیخ مفید که بین سنیها زندگی میکرده است و نمیتوانسته تمام عقایدش را بگوید، ولی به اشاره میگوید که جمهور شیعه، نهم ربیع را تاریخ قتل عمر میدانند.
اصلا سنیها میگویند 26 یا 27 یا 28 ذی الحجه شکم عمر پاره شده است، قبول، شیعهها میگویند 9 ربیع الاول این اتفاق افتاده است؛ کسی است به نام علی بن حبیب، میگوید برای موسی بن جعفر نامه نوشتم، پرسیدم دینم را از چه کسی بگیرم؟ فرمودند «لا تأخُذنَّ مَعالمَ دينِكَ عَن غَيرِ شيعَتِنا» دینت را از غیر شیعیان نگیر. آقا، مگر تاریخ قتل عمر، دین است؟ بله که دین است. چون فقط تاریخ نیست، بحث عید غدیر ثانی است. چون این همه فضیلت بر آن مترتب است. چون غسل دارد. چون عبادت دارد. چون روز عیدُ الله الاکبر است.
ما یکسری قواعد طلایی در روایاتمان داریم که اهل بیت به ما دادند. مثلا فرمودند «خُذ بِمَا اشتُهِرَ بَین اَصحابِک» که فقط در باب تعارض اخبار نیست. در نجف در بحث اصول برای طلبهها مفصل عرض کردیم. یعنی یک چیزی که بین شیعیان، بین اصحاب امامیه مشهور است را بگیر. چون یک ریشهای داشته است. مثلا شهادت ثالثه این همه روایات ما از بین رفته است، ولی میبینیم قدیماً و جدیداً «اشهد انّ علیّا ولی الله» نه که جزء اذان است، بلکه اذان جزء شهادت ثالثه است. حالا بگو روایت ندارد. شیخ صدوق میگوید «روایاتی دارد.» حالا دست ما نرسیده است. مشهور شیعه این است که از قدیم نهم ربیع را روز قتل عمر میدانستند.
و دوم قاعده طلایی که به ما دادند، فرمودند «خُذ ما خَالَفَ الْعَامَّةَ.» ببین اگر سنیها از این طرف رفتند، راه هدایت از آن طرف است. تو مخالف عامه عمل کن. چون آنها همیشه میخواستند مخالف اهل بیت فتوا بدهند. وقتی آنها میگویند 28 ذی الحجه، تو بگو پس اصلا 28 ذی الحجه نیست. جمهور شیعه اجماع دارند، مشهور شیعه است که میگویند نهم ربیع روز به درک واصل شدن عمر است.
شیعیان، مراقب باشید دینتان را از شما نگیرند. شیعیان، چیزی که به دست ما رساندند، ما باید به دست بعدیها برسانیم. رفقا، یک جوری مجلس بگیرید که بتوانی دست بچهات را بگیری در مجلس فرحۀ الزهرا بیاوری. او یاد بگیرد برود در مدرسه بگوید من چنین چیزی یاد گرفتم از تبری و لعن نسبت به جبت و طاغوت. نکند مجالس ما بشود مجالسی اختصاصی با حرفهای خاص. این باید به دست نسل بعد ما برسد. برائت ما باید همان اندازه باشد که ولایت ماست و اظهار محبت ما نسبت به اهل بیت است.
حرف علامه مجلسی را برایتان بخوانم، جالب است. مرحوم علامه مجلسی میگوید: «المشهور بین الشیعة فی الأمصار و الأقطار فی زماننا» بین شیعه در هر زمانی، در هر شهری مشهور این بوده که «هذا هو أنه الیوم التاسع من ربیع الأول، و هو أحد الاعیاد.» بعد میگوید سنیها گفتهاند 26 یا 27 یا 28 ذی الحجه روز به درک واصل شدن عمر است «و يحتمل أن يكونوا غيّروا هذا اليوم لِيَشتبه الامر على الشيعة فلا يَتّخِذوهُ يوم عيدٍ و سُرور.» میگوید احتمال دارد که تاریخ نهم ربیع را عوض کردند که نهم ربیع را از تو بگیرند؛ که بگویند این غدیر ثانی برای عمر سعد است، نه عمر خطاب. ولی کور خواندهاند، شیعیان امیرالمومنین شاهرگشان را میدهند، تبریشان را نمیدهند. گول نخورید. مجلسی عالِم است.
خدایا مجلسیها کجایند که این عالِم نمایان ژاژخوایند؟
آن روایتی که خواندم، میگوید سند ندارد. شیخ انصاری که فتوا داده است به استحباب غسل در روز نهم ربیع الاول، استنادش به همان روایت است. شیخ انصاری، فقیه است،.یک فقیه به روایت بیسند فتوا میدهد؟
در بحث ملازمه بین حکم عقل و شرع هم ایشان یک بحثی دارد با فاضل تونی، در آخر همین باب، اشارهای به این روایت میکند و صراحت دارد که نهم ربیع الاول روز به درک واصل شدن عمر بن خطاب است.
- و اما ابولولو:
سلام خدا بر ابولولو، فیروز کاشانی که در اصل اهل نهاوند است. چرا به او میگویند ابولولو؟ چون دختری به نام لولو داشته است. نام مبارکش فیروز است. لقب مبارکش شجاع الدین یا برخی به او بابا شجاع میگویند.
رفقا، باورتان شود، ما نباید توقع داشته باشیم سنیهایی که عمر را خدا میدانند، آن کسی که میگوید دو چیز (متعة الحجّ و متعة النساء) را پیغمبر گفتند حلال، من میگویم حرام، آنها حرف خدا و پیغمبر را گوش نمیکنند، حرف عمر را گوش میکنند. یعنی چی؟ یعنی عمر تو برای ما از خدا و پیغمبر مهمتر هستی. بعد یکی زده، خدایشان را کشته است، توقع داری سنیها بگویند خیلی آدم خوبی بود؟ اینها به حضرت ابوطالب رحم نکردند. به حضرت خدیجه رحم نکردند. میخواهی به حضرت ابولولو رحم کنند؟ ولی از آن جایی که خدا دشمنان ما را احمق قرار داده است، از طرفی میگویند ابولولو مجوسی یا نصرانی بوده است. (حالا الان که میگویند یهودی بوده است. از کجا گفتی یهودی بوده است؟) سنیها یک جا میگویند یا مجوسی یا نصرانی بوده است. بعد چون دشمنان مولا احمق هستند، یادشان رفته است.چون امیرالمومنین در مسجد به شهادت رسیدند، میگویند ابولولو، عمر را در مسجد کشت. باشد، در مسجد کشت. هیچ عیبی ندارد. مگر نمیگویی ابولولو مجوسی و نصرانی بوده است؟ مگر نصرانی و مجوسی را در مسجد راه میدادند؟ اصلا در مدینه راه نمیدادند، چه برسد به مسجد راهش بدهند. اگر در مسجد راهش دادند، پس ابولولو مسلمان بوده است و با اینکه انقدر جان کندید بگویید مسلمان نبوده است، صنعانی سنی در المصنف صفحه 474 مینویسد: «اَنّه قَد تَشَرّف بِالاسلام بَعدَ سُکناهُ المدینه.» ابولولو بعد از اینکه ساکن مدینه شد، مسلمان شد. (که من ماجرای مسلمان شدنش را میگویم بدانید چه مسلمانی شد. چه غوغایی کرد.)
صاحب کتاب مستدرک سفینه مینویسد: «اِعلَم اَنّ فیروز مِن اکابر المسلمین و المجاهدین بَل مِن خُلّص اَتباع امیرالمومنین سلام الله علیه.» بدان که فیروز از شیعیان خالص امیرالمومنین سلام الله علیه بوده است.
حالا ماجرای جناب ابولولو چیست؟
یک جنگی شد بین رومیها و ایرانیها. جناب ابولولو اهل نهاوند است، اسیر رومیها شد. بعد یک جنگی شد بین اعراب و رومیها، اینجا اسیر اعراب شد و در سهم مُغیرۀ بن شُعبه قرار گرفت. همان مغیرهای که میدانید در کوچه چه جسارتی کرد. مغیره در مدینه نبود، ولی دید جناب ابولولو مهندس ماهری است و آن موقع آسیاب هم در مدینه نبود و او میتواند آسیاب بسازد. او را فرستاد گفت میروی مدینه که پایتخت است، آسیاب میسازی. باید روزی چهار درهم پول هم برای من بفرستی. ابولولو گفت نمیشود. من چطور چهار درهم بفرستم؟ گفت باید بفرستی. جناب ابولولو وقتی به مدینه آمد، خب مدینه، ایرانی و عجم راه نمیدادند. غیر مسلمان راه نمیدادند. چون آدم خاصی بود، راهش دادند. فاضل بود. کاربلد بود. مهندس بود. تا وارد شد به عمر گفت من نمیتوانم چهار درهم جور کنم. عمر گفت غلط کردی، باید جور کنی. او هم سینهاش پر از بغض او شد. هنوز نمیداند اینها اسلام نیستند. در مدینه غریب بود. با یک ایرانی دیگر آشنا شد. او کیست؟ بزرگواری به نام هرمزان.
هرمزان کیست؟ برادر حضرت شهربانو سلام الله علیها، پسر یزدگرد، یک روزی حاکم شوش و شوشتر بوده است. روزی که جناب هرمزان اسیر شده بود، عمر به او گفت مسلمان شو. هرمزان گفت نمیشوم. گفت گردنش را بزنید. گفت تشنهام، حداقل آبی به من بدهید، بعد گردنم را بزنید. آب را دادند. گفت نمیتوانم بخورم، استرس دارم. قول میدهی تا آب را نخوردم، گردنم را نزنید؟ عمر گفت قول میدهم. گفت قسم بخور. گفت قسم میخورم تا آبت را نخوردی، گردنت را نزنم. هرمزان آب را روی زمین ریخت، گفت نمیخورم. عمر گفت گولم زدی. گردنش را بزنید. مولا نگذاشتند. فرمودند تو به او قول دادی، نباید گردنش را بزنی. گفت کلاه سرم گذاشت. گفت خب کلاه سرت رفت. گفت چه کارش کنم؟ گفت او را بفروش. پولش را در بیت المال بگذار. گفت چه کسی او را میخرد؟ مولا گفتند من او را میخرم.
(تو دلت جای علی شود، علی تو را میخرد.)
او را آوردند. وقتی هرمزان دید کیست علی، حیدر دلدل سوار/ صاحب لوح و قلم و ذوالفقار/ از چه علی شد ولیِ ذوالجلال/ دامن پاکیزه و شیر حلال/ کیست علی؟ بعد خدا ناخدا/ حرف نخست همهی ماسوا/ کیست علی؟ سلسله جنبان عشق/ روح و سر و سرور و سامان عشق.
هرمزان مسلمان شد. چه مسلمانی شد. مولا آزادش کرد. با ابولولو رفیق شد. به ابولولو گفت عمر که اسلام نیست. اسلام، علی است. گفت علی کیست؟ گفت بیا برویم نشانت میدهم. رفت خانه مولا. هرمزان او را برد، ولی مگر هرمزان میتوانست از امیرالمومنین جدایش کند؟ از امیرالمومنین جدا نمیشد! به مغیره خبر رسید. مغیره گفت از خانه علی بیا بیرون، دیگر پیش علی نرو، من چهار درهم را نمیخواهم. گفت من از علی دست برنمیدارم. هرطور شده پول تو را برایت میفرستم، ولی دست از علی برنمیدارم.
یک روز گفت یا امیرالمومنین شما که انقدر خوب و آقا هستید، چرا در خانه نشستید؟ گفت ننشستم. مرا در خانه نشاندند. حقم را غصب کردند. فاطمهام را کشتند. ماجرا را میشنید، گریه میکرد، آتش میگرفت.
چطور محسنیه آتش گرفتی؟ چطور میخواهی فاطمیه بسوزی؟ الان رزقش را بگیر. الان اشک بگیر. گریه بگیر. سوز بگیر.
گفت درستش میکنم. زد، میزنمش. کشت، میکشمش. نامه نوشت برای عمر که یک غلامی را میشناسم حق مولایش را غصب کرده است. همسر مولایش را هم انقدر زده است تا کشته شده است. حکمش چیست؟ عمر در جواب نوشت «فَلیُقتَل.» باید کشته شود. جواب نامه را کنار گذاشت. بلد بود آسیاب بسازد. عمر گفته بود باید آسیاب بسازی در مدینه. گفت میسازم. فقط یک آسیابی برایت میسازم که تا روز قیامت برایت بچرخد. گفت تهدیدم میکنی؟ گفت نه. تهدیدی نکردم.
یک عده میگویند «الإِسْلَام قَیَّد الْفَتْک.» فیلم ساختهاند که جناب مسلم بن عقیل، عبیدالله را نکشت، گفت «الإِسْلَام قَیَّد الْفَتْک.» اصلا این ماجرا از ریشه مشکل دارد. اصلا ما چنین روایتی نداریم. «الایمان قَیَّد الْفَتْک» داریم. یعنی مومن را نمیشود ترور کرد. نه اینکه مومن، ترور نمیکند.
ابولولو آسیاب را ساخت، ولی تنگ ساخت. طوری که فقط دو نفر بتوانند در آسیاب باشند.
میگوید مولا گفتند عثمان را نکشید، نمیخواهم خلیفه کشی باب شود. اگر ابولولو عمر را کشت و مولا راضی نبودند، پس خلیفه کشی رسم شده بوده است دیگر. حالا چرا مولا بخواهند عثمان کشته نشود که خلیفه کشی باب نشود؟ میگوید امیرالمومنین خبر نداشتند. مولا به عمر رو کردند گفتند توسط یک غلامی شکمت پاره میشود که این غلام به بهشت میرود. عمر گفت خبر غیبی میگویی؟ مولا فرمودند نه، خبر غیبی نمیگویم. یک چیزهایی شنیدم. یعنی اِخبار غیبی نیست. ابولولو به مولا گفته است میخواهم چی کار کنم.
آسیاب را تنگ ساخت. طوری که فقط جای دو نفر میشد. گفت خودم که باید توضیح بدهم، یکی هم بیاید برای او توضیح بدهم. عمر گفت خودم میآیم. وقتی آمد، خنجرش را کشید.
خدا میداند چی جلوی چشمش بود. اگر تو جای ابولولو بودی، چی جلوی چشمت میآمد؟ چه صحنههایی میآمد؟ با چه بغضی بر شکمش میزدی؟
سه ضربه به شکم آن غاصب حق امیرالمومنین و قاتل زهرای علی و کُشندهی محسن بن علی زد. فرار کرد. سیزده نفر جلویش آمدند. آنها را هم به درک واصل کرد. دوید، امیرالمومنین جلوی در خانه منتظرش بودند، تا چشمشان به ابولولو افتاد، گریه کردند، فرمودند کاش فاطمه هم زنده بود، این صحنه را میدید، خوشحال میشد. ابولولو، از قبل نامه نوشتم برای حاکم کاشان. منتظرت است. گفتم دخترش را هم به عقد تو دربیاورد. بیا دُلدل مرکبم برای تو باشد. سوارش شو.
در یک چشم به هم زدن آمد تا به کاشان رسید.
میدانی چی شد؟ میگوید ابولولو مسلمان نیست! دختر ابولولو چهار، پنج سالش بوده است. نوشتند عبید الله بن عمر (تولهی عمر) دختر ابولولو را تکه تکه کرد. هرمزان را هم کشت. عبدالرحمان بن ابی بکر و عثمان میگویند روزی که دختر ابولولو و هرمزان کشته شدند، مدینه زلزله آمد. آسمان تیره و تار شد و امیرالمومنین گفتند روزی، انتقام دختر ابولولو را از تو میگیرم.
دختر چهار، پنج ساله که اسلامش از طرف خودش نیست. اگر پدرش مسلمان باشد، میگویند مسلمان است (اگر پدرش یهودی باشد، میگویند یهودی است) میگویند اسلام تَبَعی. پس اینکه عبدالرحمان بن ابی بکر به عبیدالله بن عمر گفت تو بچه مسلمان کشتی، یعنی ابولولو مسلمان بوده است. بلکه از شیعیان خالص امیرالمومنین بوده است.
روز قبل از اینکه عمر به درک واصل شود، یک خواب عجیبی دید. گفت خواب دیدم یک پرنده قرمزی آمده است روی شکم من و سه نوک به شکم من زده است. برایش تعبیر کردند که یک جوان ایرانی شکم تو را پاره پاره میکند.
چرا لباس سرخ میپوشیم؟ بدعت نیست. میخواهیم بگوییم ما همان پرنده قرمز هستیم که مُعَبّر قبیله گفت./
اللهم عجّل لولیّک الفرج