نجوا با امام عصر عجل الله تعالی فرجه ۱۳۱

تمامِ عمر دویدم پیِ نشانه‌ی تو
بدان امید که روزی رسم به خانه‌ی تو

ز بس شنیدم از آن جلوه‌ی دل آرایت
ز هرچه بود گذشتم، شدم روانه‌ی تو

ز حسرتِ مهِ رویَت، بسوخت بال و‌ پرم
به جای دانه بخوردم غمِ شبانه‌ی تو

کجاست آن که مرا سوی تو روانه کند؟
ببین چقدر گرفته دلم بهانه‌ی تو…

ز بس که ناله کشیدم ز فرطِ بی‌تابی
فتاد بارِ غمِ من به روی شانه‌ی تو

اگرچه خسته‌ی راهم، ولی یقین دارم
که می‌رسم به سلامت به پشتوانه‌ی تو

و بعد از آن که نگاهم به چشم تو افتاد
تمام می‌شود عمرم در آشیانه‌ی تو

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *