نجوا با امام عصر عجل الله تعالی فرجه ۱۲۰

نیستی و بر لبم انگیزه‌ی لبخند نیست
جز به دامان غمت دستم به جایی بند نیست

روز مرگم باد روزی که بفهمم قلب تو
ذره‌ای از این منِ پر ادّعا خرسند نیست

خوب می‌دانم وبال گردنت هستم؛ ببخش
بهترین بابای دنیا حقّش این فرزند نیست

من به‌حقّ عمه‌ات سوگند خوردم، پس بیا
خوب می‌دانم که بالاتر از این سوگند نیست

کاش حرفی از اسارت، قتل یا غارت نبود
کاش می‌گفتی مقاتل آنچه می‌گویند نیست

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *