جز ذکر توام نیست ثنایی و دعایی
بیحال و هوای تو چه حالی؟ چه هوایی؟
بگذار که چون گَرد به پایت بنشینم
تو بر سرِ چشمم بگذاری کفِ پایی
از مرتبه و قدر و جلالش نشود کم
گر پادشهی چشم گشاید به گدایی
عمری گذراندیم و دریغا که ندیدیم
روزی که ز ما سر نزد جرم و خطایی
از گوشِ دل خود گله داریم، وگرنه
هر لحظه به ما از تو رسیده است صدایی
افسوس که در کوی تو بودیم و نبودیم
از پرتو حُسنت نگرفتیم ضیایی



