ای کاش شبی لایق دیدار تو باشم
از پردهی دل باز نگهدارِ تو باشم
دستم تهی و نیست کلافی به بساطم
تا بر سرِ بازار خریدار تو باشم
یک عمر به دنبالِ امان بودم و صحّت
منّت نِه و بگذار که بیمار تو باشم
ای سایهی لطفت همه جا روی سر من
بگذار که در سایهی دیوار تو باشم
ای کاش شبی آید و در مسجد سهله
با چشم دلم زائر رخسار تو باشم



