دست ببر بر آسمان تا مگر از دعای تو
یا نگرم به ماه رخ، یا شنوم صدای تو
روی به هر طرف کنی، نور دو دیدهی منی
پای به هر کجا نهی، قلب من است جای تو
من که رُخت ندیدهام، دل رود از دو دیدهام
وای بر آن که بنگرم بر رخ دلربای تو
پا به دو دیدهام بنه، پای ز لطف و مرحمت
یا بگذار لحظهای دیده نهم به پای تو
سلسلهی فراق را باز نمیکند کسی
از دل زار من مگر دست گرهگشای تو
ناز غم تو میکشم، هرچه کنی بدان خوشم
صاحب من تویی و من خلق شدم برای تو
اشک به دیده، کو به کو، بلکه شوند روبهرو
گریهی های های من، خندهی بیریای تو
اَینَ مُعزّ الاولیاء، یوسف فاطمه بیا
تا ببرد دل از همه، رویِ خدا نمای تو
ای به وجود، قائمه، چشم و چراغ فاطمه
بیا که سایه افکند بر سر ما لوای تو



