نجوا با امام عصر عجل الله تعالی فرجه ۱۱۴

جگرم سوخت، دلم سوخت، پرم سوخت، بیا
باغ و بستان و تمام ثمرم سوخت، بیا

آتش هجر زبانه زد و خاکستر کرد
باغبانا، همه‌ی برگ و برم سوخت، بیا

آه انگار همان آتش هجران تو بود
آه از این آه! تمام جگرم سوخت، بیا

خشک شد چشمم و آتش چه کند با خشکی؟
شعله بالا زد و پا تا به سرم سوخت، بیا

عمر من شمع سحر بود و شب هجر، دراز
طی نشد این شب و شمع سحرم سوخت، بیا

گفتم از گریه لبی تر کنم، اما افسوس
بیشتر شد عطشم، پلک ترم سوخت، بیا

داغ‌تر از خبر آمدنت نیست خبر
گرچه از هُرم حضورت، خبرم سوخت، بیا

قبل از آن روز اگر مُردم و رفتم در خاک
شاهدم باش کدامین شررم سوخت، بیا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *